آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

سه شنبه3 مرداد--- جلسه ششم کاردرماني

1391/5/3 2:41
نویسنده : شهرزاد
335 بازدید
اشتراک گذاری

 
جلسه ي ششم کادرماني هم رسيد
شما اصلا همکاري نکردي و باز هم گريه مادري
اقاي سليماني هم کم عصباني نشده بود
خدايا !!!!!!!!داشتم ميمردم
تو اين 6جلسه به اين اندازه اذيت نشده بودم
چون حاضر بودي سرت روي زمين کشيده بشه اما دستت رو زمين به حالت چهاردست و پا نذاري
اين بار خيلي داغون بودم خيلي...
اومديم خونه
من خيلي عصباني و ناراحت بودم
اما خودمو جلوي پدري کنترل کردم
بابايي اومد خونه شما لالا کرده بودي
تا منم اومدم کنار بابايي بخوابم شما بيدار شدي
 ساعت 19:20 هم شما با دکتر نريمان وقت داشتي
ساعت 6 بابا رو بيدار کردم با هم رفتيم
اما بازهم معطلي تو مطب .......
دلم براي بابا سوخت تا ساعت 21:30 افطار نکرده بود
شانسي که اورديم اين بود که همون موقع تونستيم دکتر صالح پورم ببينيم
کلي ازمايش براي شما نوشته که بايد ببرم بيمارستان پارس انجام بدي
وقتي به دکتر نريمان در مورد شرايط شما توضيح دادم خيلي ناراحت شد
هي فکر ميکرد و ميگفت چي بگم هر کاري لازم بوده و هر دکتري خوب بوده شما بردي
و من تنها کاري که ميتونستم بکنم
آه کشيدن بود
با يه سردرد شديد اومديم خونه و من قرص خوردم
زحمت نگه داشتن شما هم بابا کشيد
با اينکه خودشم خسته بود
الهي بميرم براش
ولي واقعا نميتونستم نگهت دارم
هنوزم خوابت خوب نشده
زودتر از ساعت  1 که بخوابي
بيدار ميشي و بايد سر ساعت 1:30 بخوابي و والا داستان بيدار شدنت رو داريم



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

صدف
6 مرداد 91 23:38
میدونم هر دفعه که اینطور گریه میکنه خستگی به تنت میمونه ولی باید صبور باشی ، به خدا یه روزی میشه که تمام این خستگی ها از تنت بیرون میره .مطمئنم
خدایا تورو به صاحب این ماه قسمت میدم خودت این روزها رو براشون آسون کن .



خدا خيلي مهربونه
که شما رو براي من گذاشته
هرموقع که احساس ميکنم تنهام و هيچ کس منو نميفهمه
ميبينم اومدي اينجا و کامنت گذاشتي
خدا هيج کارش بي حکمت نيست ولي نميدونم چرا اين عذاب الهي اش توبه نمي پذيرد